السيد الطباطبائي
57
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى )
نسبت به قرآن كريم نيز بسيار بسيار خاضع و خاشع بودند ؛ آيات قرآن را غالبا از حفظ مىخواندند ؛ و مواضع آيات را در سورههاى مختلف نشان مىدادند ؛ و آيات مناسب آن آيه را نيز تلاوت مىنمودند ؛ جلسات بحثهاى قرآنى آن فقيد سعيد بسيار جالب و پرمحتوى بود . [ وضع تحمّل و بردبارى علّامهء طباطبائىّ در شدائد و گرفتارىها ] و أمّا وضع معيشت ايشان ، چنانچه از شجرهء آنان پيداست از خاندان محترم و معروف و سرشناس آذربايجان بودهاند ؛ و ممرّ معاش ايشان و برادرشان از كودكى منحصر به زمين زراعتى كه در قريهء شادآباد تبريز بوده و از نياكان بعنوان ارث منتقل شده بود ؛ و چنانچه از نوشتجات ايشان در دوران توطّن و اقدام به فلاحت و زراعت براى ممرّ معاش در تبريز پيداست . آن رسالههاى خطّى ( كتاب توحيد و كتاب انسان و رسالهء وسائط و رسالهء ولايت ) را در قريهء شادآباد نوشتهاند . ايشان مىفرمودند : اين ملك ، دويست و هفتاد سال است كه ملك طلق آباء و اجداد ما بوده است و يگانهء وسيلهء ارتزاق از راه كشاورزى مىباشد ؛ و چنانچه مورد غصب و تعدّى واقع مىشد ، بطور كلّى رشتهء معاش ايشان مختل مىگشت ؛ و در مضيقه واقع مىشدند . چون علّامهء طباطبائىّ با وجود داشتن مقام فقاهت و علميّت و واجديّت مقام مرجعيّت بعلّت اهتمام به امور علميّه و تربيت طلّاب ، از نقطه نظر معنويت و اخلاق و تصحيح عقيده ، و بعلّت دفاع از سنگر اسلام و حريم تشيّع ؛ ديگر مجالى و حالى براى تدوين رساله و فتوى و استفتاء را نداشتند . و از به دو امر عمدا مسير خود را در غير اين طريق قرار داده بودند . و چون از اينطرف اين امور بكلّى مسدود بود ؛ و از طرف ديگر ايشان به هيچوجه سهم امام را قبول نمىكردند ؛ معلومست كه وضع معيشت و زندگى ايشان در صورت فقدان منافع فلاحت و زراعت كه عايدشان مىشد ؛ از يك طلبهء ساده پائينتر خواهد بود ؛ چون آن طلبه ، و اگر چه از شهر و يا ده براى او مقرّرى نرسد لا اقلّ از سهم امام استفاده مىكند . و آن منافع زراعت هم در صورت وصول ، فقط براى امرار مقدار ضرورت از معاش بحدّ اقل بود . و طبعا رجال علم و دانش از قديم الايّام بدين محذور مبتلا بودند : مرحوم آيت الله شيخ جواد بلاغىّ نجفىّ كه فخر اسلام بود ؛ و علوم و مؤلّفات او جهان دانش را روشن كرد در نجف اشرف در خانه محقّرى روى حصير زندگى مىكرد ؛ و براى طبع كتابهاى خود بر عليه ماديّين و طبيعيّين و يهوديان و مسيحيان ؛ كه حقّا سند